چرا سایت اسپم میسازم

با سلام خدمت دوستان
دوست عزیزی منو بخاطر ساخت سایت اسپم امر و نهی کرده بود که باید در جواب بگم

وقتی سایتی راه اندازی میکنم که مطالب اختصاصی خودم مینویسم بعد ازت کپی برداری میکنن و کپی رایتتو هم حذف میکنم دیگه امیدی به کار درست در اینترنت نمیمونه
(کسایی که ازم کپی برداری میکنن حذف بشن اون موقع من هم درست کار میکنم)


این کار بهتر از این هست که بیام مطالب را کپی پیست کنم و کپی رایت سایت منبع را به کل از ریشه حذف کنم تا فکر کنم یه وبمسترم

وبمستر تو اینترنت شایران پیدا نمیشه 
پیدا کردید تو نظرات بگید ما هم با این وبمستر آشنا بشیم

در ضمن
سایت اسپم میزنم و خواهم زد چون خودم صلاح میدونم که باید اینکارو کرد و سلیقه شخصی هرکسی هست
دسته کمیته فیلترینگ هم درد نکنه تا رنکش میرسه به 40 هزار جهان فیلتر میکنه که موردی نداره ما راضی هستیم به رضای خدا

اینم مطلب جدید من
تا بعد یا علی

لیلة الرغائب (شب آرزوها)

اولین شب جمعه ماه رجب شب

لیلة الرغائب (شب آرزوها)

شماهم  این شب رو به دوستات یادآوری کن؛
به این امید که از باغ دعاشون یه گل استجابت هدیه بگیرى!!!التماس دعا

سبحانَ الله يا فارِجَ الهَمّ وَ يا کاشِفَ الغَمّ فَرِّج هَـمّی وَ يَسّر اَمری وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حيلَتی وَ ارزُقنی حَيثَ لا اَحتَسِب يا رَبَّ العالَمين

حضرت محمد(ص) فرمودند
هر کسی مردم را از اين دعا باخبر کند
در گرفتاريش گشايش پیدا میکند

وقتی بهش تکیه کنی زندگی معنا پیدا میکنه

فقط خدا رو خیلی جاها نوشته شده اما بعضیا به معنای اون توجهی نمیکنن

خدا رو دوست داشتن خیلی خوبه
اما نور خدا کیا هستن
نور خدا هم ائمه هستند
چهارده معصوم علیه السلام
خدا رو در کنار ائمه دوست داشتن خیلی زیباتر و بهتر هست

امیدوارم این روزها که کفر و ستم زیاد شده
ائمه دست یکایک تون رو بگیره و زیر سایه خداوند مهربون به آرامش زندگی کنید
و تأثیر داشتنشون رو متوجه بشین



چهار حکایت کوتاه



 🌸حکایت اول:
از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند!!!؟

 🌸حکایت دوم:
پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...
پدر دختر گفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم...!!
پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:
انشاءالله خدا او را هدایت میکند...!
دختر گفت:
پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟؟!!!!...

 🌸حکایت سوم:
از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟...
گفت: آری...
مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛
یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم..
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...!
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...
گفتند: پس تو بخشنده تری...!
گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!
اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...!!

 🌸حکایت چهارم:
عارفی راگفتند:
خداوند را چگونه میبینی؟!
گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد، اما دستم را میگیرد...

مصاحبه با امید صمدبین مدیر پی سی ول - یادش بخیر

یه ایمیل اومد برام حاوی لینک خبر " مصاحبه با امید صمدبین مدیر پی سی ول "
یاد گذشته افتادم که اون موقع الکسا ایران پی سی ول 64 و الکسای جهان 6000 بود
 بهر حال یادش بخیر دورانی بود که قدرشو ندونستم
-
-
-
-
-
-

یک روز با درگاه پرداخت دات کام (Dargahpardakht.com)

http://dargahpardakht.com/images/email_footer.jpg 

روز سه شنبه بود. شب قبل یه باگ از سایت Dargahpardakht.com پیدا کردم
صبح به این نیت که کسی از این روش علیه سایت استفاده نکنه زنگ زدم شرکت با مدیریت (آقای محمدی) صحبت کردم

گفتم درگاه باگ داره و از این حرفا ...

قرار شد زنگ بزنن که نزدن

شب بود که داخل اکانتم که شدم دیدم پاداش مبنی بر حسن نیت برام درنظر گرفتن

نتیجه ای که گرفتم این بود که با نیت خیر که بری جلو همچی چفت و بند میشه و رابطه های خوب تر شروع میشه
فعلاً :-'

چرچیل - عقیده و حقیقت


چرچیل می‌گوید: در میانه جنگ جهانی دوم در حالیکه لندن زیر بمباران نازیها بود قرار جلسه ای بسیار مهم داشتم. به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند.

راننده مسیر کوتاه ولی ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ قبض جریمه در دست، دستور توقف داد.

راننده گفت: «این ماشین نخست‌وزیر است. ایشان به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید سر ساعت به جلسه برسد».

افسر با خونسردی گفت: «هم نخست‌وزیر و هم من وظیفه‌امون را خوب میشناسیم»

پلیس جریمه را صادر کرد و دستور دور زدن به راننده داد، وقتی راننده مشغول دور زدن شد چرچیل سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ را می‌بریم، چون قانون حاکم است و خیابان‌های لندن به رغم بمباران سنگین دشمن با قانون اداره می‌شود».

چرچیل درست پیش‌بینی کرده بود.
ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﻠﯿﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﺮﺩ:
ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ, ﺩﻭﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎ.

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﻌﻠﻢ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ....

هیتلر در جنگ جهانی دوم به تنها قشری که اجازه وارد شدن به جنگ در کشورش نداد معلمین بودند و دستور داد معلمین را در سنگرهای زیرزمینی محبوس کنند دلیلش را از او پرسیدند

او گفت اگر در جنگ پیروز شویم برای جهانگشایی به آنها نیاز داریم
و اگر شکست بخوریم برای ساختن کشور به آنها نیاز داریم. آینده نگری اش درست از آب درآمد و معلمان بخوبی موجب آبادانی آلمان شدند... ‏

عقيده ميتواند
 عقيده من باشد،

 اما حقيقت نميتواند
 حقيقت من باشد

حقيقت متعلق به هيچکس نيست

براي همين هميشه بر سر عقيده ميجنگند
 نه بر سر حقيقت...